تبليغاتX
ترنجی دگر

ترنجی دگر

همه آن چیزها که دوستشان دارم

اینم یه سری عکس دیگه که قول داده بودم

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic">

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 21:11 توسط حامد |

این عکس رو ببینید

Image and video hosting by TinyPic

این مسيحاست

Image and video hosting by TinyPic

من اون روخيلي دوس دارم

Image and video hosting by TinyPic

اين تصويرمال چند ماه پيشه

Image and video hosting by TinyPic

مسيحا چند روز ديگه ميشه يك سالش

Image and video hosting by TinyPic

تا روز تولدش چند عكس جدید هم ازش ميذارم

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 17:57 توسط حامد |

رهایم کردی و رهایت نکردم!
گفتم حرف ِ دل یکی ستّ
هفتصدمین پادشاه راهم اگر به خواب ببینی،
کنار ِ کوچه ی بغض و بیداری
منتظرت خواهم ماند!
چشمهایم را بر پوزخند ِ این آن بستم
و چهره ی تو را دیدم!
گوشهایم را بر زخم زبان این آن بستم
و صدای تو را شنیدم!
دلم روشن بود که یک روز،
از زوایای گریه هایم ظهور می کنی!
حالا هم،
از دیدن ِ این دو سه موی سفید آینه تعجب نمی کنم!
فقط کمی نگران می شوم!
می ترسم روزی در آینه،
تنها دو سه موی سیاه منتظرم باشند
و تو از غربت ِ بغض و بوسه برنگشته باشی!
تنها از همین می ترسم
...

یغما گلرویی

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 19:38 توسط حامد |


خيال خام پلنگ من به سوی ماه جهيدن بود
...
و ماه را ز بلندايش به روی خاک کشيدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پريد و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسيدن بود

***

گل شکفته ! خداحافظ اگر چه لحظه ی ديدارت
شروع وسوسه ای در من به نام ديدن و چيدن بود

من و تو آن دو خطيم آری موازيان به ناچاری
که هر دو باورمان ز آغاز به يکدگر نرسيدن بود

اگر چه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری مدام گرم دميدن بود

شراب خواستم و عمرم شرنگ ريخت به کام من
فريبکار دغل پيشه بهانه اش نشنيدن بود

***

چه سرنوشت غم انگيزی که کرم کوچک ابريشم
تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پريدن بود


حسین منزوی

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 19:29 توسط حامد |

مي‌دانم
حالا سالهاست که ديگر هيچ نامه‌اي به مقصد نمي‌رسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوري
آن همه صبوري
من ديدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده
هي بوي بال کبوتر و
نايِ تازه‌ي نعناي نورسيده مي‌آيد
پس بگو قرار بود که تو بيايي و ... من نمي‌دانستم!
دردت به جانِ بي‌قرارِ پُر گريه‌ام
پس اين همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودي؟

حالا که آمدي
حرفِ ما بسيار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که باراني‌ست ...!

به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
دوري از ديدگانِ دريا نيست!
سربه‌سرم مي‌گذاري ... ها؟
مي‌دانم که مي‌ماني
پس لااقل باران را بهانه کُن
دارد باران مي‌آيد
.

مگر مي‌شود نيامده باز
به جانبِ آن همه بي‌نشانيِ دريا برگردي؟
پس تکليف طاقت اين همه علاقه چه مي‌شود؟!
تو که تا ساعت اين صحبتِ ناتمام
تمامم نمي‌کني، ها!؟
باشد، گريه نمي‌کنم
گاهي اوقات هر کسي حتي
از احتمالِ شوقي شبيهِ همين حالاي من هم به گريه مي‌افتد
.
چه عيبي دارد!
اصلا چه فرقي دارد
هنوز باد مي‌آيد،‌ باران مي‌آيد
هنوز هم مي‌دانم هيچ نامه‌اي به مقصد نمي‌رسد
حالا کم نيستند، اهلِ هواي علاقه و احتمال
که فرقِ ميان فاصله را تا گفتگوي گريه مي‌فهمند
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسيار و
آسمان هم که باراني‌ست ...!

سید علی صالحی

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 17:0 توسط حامد |